|
اولش فقط محض تفریح بود...... یه کم که گذشت واسم شده بود عادت.... الان دیگه دست خودم نیست شده واسم یه نیاز....... با یه پک شروع شد......
نخ داخل شمع از شمع پرسید چرا وقتی من میسوزم تو اب میشی شمع گفت مگه میشه کسی که تو قلب منه بسوزه و من براش اشک نریزم....
دیروز با صدایی بلند گفتی دوستت دارم گفتم بلندتر بگو نمی شنوم و امروز به ارامی گفتی دوستت ندارم گفتم هیس. چرا داد میزنی.........
تا کی سایه ات را در غم کوچه ببینم تا تو هستی زندگی باید کرد اری تا شقایق هست زندگی باید کرد
لبانش را فشرد بر لبانم در اغوشم گرفت ارام جانم چنین بوسه بر لبان هم نهادیم که عقل و هوش از سرها براندیم و کارهای شوم سر گرفت نگاهش در نگاهم بود خجالت در نگاهم بود مرا چون طاووسی نوازش میکرد چون نگاهی عاشقانه بر دلم میکرد که ناگاه ان کلاغ بی مروت مارا از ان خلوت شیرین و خوش در اورد مرا چون ترسی نشست در دل و جان کماکاست یار من نیز ترسی در دلش داشت .................. |
About![]()
سلام خوشگلا من الی مدیر وبلاگ ملوس هستم ....خیلی دوستون دارم Archivesتیر 1390مرداد 1388 تیر 1388 LinksSpecific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
Categories |